از دیر بـاز تا کنـون، بـا تأسف ریشه‌ی پاره‌ی در خـور نگاهـی از ناهنجارهـای رفتـاری و بزه‌کاری‌ها، حتی در بسیاری از جوامعِ با صبغه‌ی دینی، چگونگی و کیفیت انجام فرایند تربیت فرزند به شمار می‌رود. در این راستا، فرایند پیچیده‌ی تربیت، بیش از اجتماع و محیط‌های آموزشی، باید در آغوش خانواده به عنوان نخستین و مهم‌ترین نهاد اجتماعی در تعامل با فرزند، جریان پیدا نماید. اما با تأسف ناآگاهی بسیاری از خانواده‌ها و والدین در شرف تشکیل خانواده و نیز نیاموختن چگونه تربیت کردن فرزند، سبب بی‌کفایتی آنان ‌در انجام این مهم شده است. به‌گونه‌ای که با بهره‌گیری از سبک‌‌ تربیتی نادرست، عامل ایجاد کننده‌ی تغییرات نابهنجار، شکل‌گیری غیر اصولی شخصیت فرزند، شکوفا نشدن و یا شکوفایی استعداد وی در جهت منفی و مختل شدن فرآیند اجتماعی او می‌گردند. از این‌رو سبک‌های تربیتی رایج که در این پژوهش به سبک‌های غیردینی توصیف شده‌اند و بر پایه‌ی دیدگاه‌‌های انسانی صورت می‌پذیرند با سبک فرزند پروری دینی که بر پایه‌ی آموزه‌های دین می‌باشد مورد بررسی مقایسه‌ا‌ی قرار ‌گرفته‌اند، تا مشخص شود که کدام سبک بر اساس نظریات جرم‌شناسی کنترل اجتماعی، یادگیری و پیشگیری وضع‌مـدار و فردمـدار مولفه‌هـای بهتر و بیش‌تری برای پیشگیری از بزه‌کاریِ برآمده از تربیت دارند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد، سبک فرزندپروری مسئولانه‌ی دینی مبتنی بر آیات و روایات بهترین روش فرزندپروری است که می‌تواند در پیشگیری از بزه‌کاری فرزندان تربیت شده با این سبک موثر باشد. بر این اساس، راهکار ارائه شده آن است که برای درمان و پیشگیری از بخشی از رفتارهای بزه‌کارانه‌، باید دانش و مهارت فرآیند تربیت (تولید و پرورش فرزند) یا همان سبک تربیتی که فرزندان بر پایه‌ی آن رشد می‌یابند، همگانی گردد و این مهم هم از ‌سوی والدین و هم از سوی نهاد‌های رسمی تربیتی به یک عنوان اولویت مورد توجه قرار گیرد.

منتشرشده در پایان نامه ها

تحقیق حاضر با هدف بررسی وضعیت موجود تربیت دینی و آسیب شناسی آن از سه منظر «روش های تربیتی» و «رابطه مربی با متربی» و «محتوای آموزشی» در موسسه نخبگان میثم تمار قم به عنوان یکی از مجموعه های تربیت محور کشور، انجام شده است. جامعه تحقیق فوق شامل کلیه مربیان و متربیان موسسه، مشتمل بر 16 مربی و 114 متربی بوده است که به صورت تمام شماری مورد بررسی قرار گرفته اند. برای بررسی وضعیت موجود و آسیب شناسی تربیت دینی در این موسسه از روش توصیفی – پیمایشی استفاده شده است و ابزار جمع آوری اطلاعات یک پرسشنامه محقق ساخته شامل 25پرسش بسته پاسخ ویژه مربیان و یک پرسشنامه محقق ساخته شامل 16 پرسش بسته پاسخ ویژه متربیان بوده است. روایی این پرسش نامه ها با استفاده از نظرات متخصصان امر (استاد راهنما و متخصصان حوزه علوم دینی) به میزان 81% تعیین شده است. به منظور تعیین ضرایب پایایی پرسشنامه های استفاده شده در این تحقیق، در ابتدا و در مرحله پایلوت، تعداد 20 پرسشنامه در بین متربیان، و تعداد 7 پرسشنامه در بین مربیان جامعه آماری تحقیق، توزیع و جمع آوری گردید و پس از تجزیه و تحلیل داده های این پرسشنامه ها، ضریب پایایی (آلفای کرونباخ) پرسشنامه مربیان برابر با 81 % و ضریب پایایی پرسشنامه متربیان برابر با 2/81 % به دست آمده است. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات و داده های به دست آمده از پرسشنامه های توزیع شده، از روش آمار توصیفی استفاده شده است. بر اساساس تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده، نتایج زیر حاصل گردیده است: رابطه مربی با متربی در این مجموعه در حوزه «آسیب» ارزیابی شده است. یعنی در دو مقوله « رابطه تبعیض آمیز مربی با متربی» و « ناهماهنگی در رفتار و گفتار مربی» با آسیب هایی از قبیل بدبینی نسبت به مربی، ایجاد روحیه خود بزرگ بینی، الگو برداری منفی از رفتار مربی، ایجاد بی میلی و نفرت نسبت مربی، آموزش ریا و ... روبرو شده است. روش های تربیتی «تنبیه»، «ملامت و سرزنش» و «جدل و مراء» نیز در این مجموعه نیز در حوزه «آسیب» ارزیابی شده که به کارگیری آنها با آسیب هایی مانند بروز لجاجت و کدورت دل، عداوت و دشمنی، از بین رفتن آبرو و ایجاد نفاق و دورویی در متربی و ... همراه بوده است. همچنین در روش ها و محتوای آموزشی نیز تحت سه مقوله « تلقی رسمی بودن و دشواری محتوای آموزشی»، « نظام ارزشیابی ناعادلانه» و« تلقی تفکر منفی نسبت به محتوای آموزشی» با آسیب هایی از قبیل نگرش منفی و بدبینی نسبت به محتوای دینی، یادگیری سوگیری در موضع قضاوت، ایجاد تزلزل در باورهای دینی و... در حوزه تربیت دینی مواجه شده است.

منتشرشده در پایان نامه ها

چکیده

در جامعه زمینه‌ساز، شرایط لازم برای پذیرش ولایت و حاکمیت حضرت حجت( فراهم است. چنین جامعه‌ای از خانواده‌های کوچک شروع می‌شود و گسترۀ جهان اسلام را دربر می‌گیرد. اما متأسفانه امروزه ساختار و کارکرد خانواده‌ها به گونه‌ای نیست که بتوانند زمینه‌ساز ظهور باشند. امروزه موضوع تحصیل و اشتغال زنان، از جمله عوامل آسیب‌زا در خانواده‌ها به شمار می‌رود. اگرچه فرصت تحصیل برای زنان در شکل‌گیری و پیشرفت جامعه و پرورش نسل‌های منتظر تأثیر دارد، اما در عصر جدید، تحصیل زنان با گسترش فرهنگ غرب در زندگی‌شان همراه شده و آسیب‌های بسیاری به همراه داشته است. گرایش آنان به تحصیلات، سبک زندگی اسلامی را تغییر داده و توسعه حضورشان در مجامع علمی و دانشگاه‌ها، کمابیش منجر به دگرگونی در خانواده شده است؛ در حالی که زنان، در پرورش افراد جامعه رسالت تربیتی دارند و بیش از هر فردی می‌توانند جامعه را در زمینه‌سازی برای ظهور آماده کنند. اما مسئله تحصیل آنان، مانند هر پدیدۀ اجتماعی دیگر، آسیب‌هایی در زندگی به همراه دارد که باید با ارائه راهکارهای مناسب و جامع‌نگر، به کاهش آن‌ها و جهت‌دهی به سمت نقش زنان در زمینه‌سازی ظهور پرداخته شود.

منتشرشده در مقالات

زنان دارای همسر معتاد اغلب مورد آزارهای جسمی و زبانی قرار می گیرند ، از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند، دارای مشکلات شخصیتی و ارتباطی با دیگرانند ، مدیریت خشم نداشته ،دارای آشفتگی ارتباطی ، خشونت ، نشانگان افسردگی ، استرس واضطراب و فشارهای عاطفی هستند (محمدخانی 1387، نوری 1387، )یافته های منتج از این پژوهش ها حاکی از عدم پردازش مناسب این افراد به نقشی که در خانواده دارند ، عدم شناخت از احساسات و عواطف خویش ، پایین بودن اعتماد به نفس و ابراز وجود واختلال عاطفی است ،که از عوامل کاهش عملکردهای فردی محسوب می شود. در زمینه سوء مصرف مواد نیز مشخص شده که چهار عامل ، عزت نفس پایین ، ناتوانی در بیان احساسات ، فقدان مهارتهای ارتباطی و تاثیر پذیری اجتماعی با مشکل ( مصرف مواد ) ارتباط دارد (کاویان 1380) ضعف در کارکرد فردی اعضاء خانواده بر کارکرد خانواده نیز بی تاثیر نیست ،که تحقیقات متعدد ناکارآمدی و وجود مشکل در عملکرد خانواده معتادان را نشان می دهد (منسئی 1378، شیبانی 1383،قوانلو1383،آقابخشی 1378) یکی از رویکردهایی که در چند ساله اخیر بدان پرداخته شده است و سبب افزایش توانمندیهای فردی و افزایش کارکرد می شود فراگیری مهارتهای زندگی است . آموزش مهارتهای زندگی به افراد و گروه ها با هدف تقویت مهارت های مقابله ای و افزایش توانایی های روانی - اجتماعی ، نقش بسیار تعیین کننده ای در پیشگیری از بروز مشکلات ، مواجهه و مقابله با آنها و در نهایت بهبود کیفیت زندگی وکارکرد خانوادگی دارد.مهارتهای زندگی شامل : مهارتهای خود آگاهی ، همدلی ، مقابله با استرس و هیجانات منفی ، کنترل خشم ، ارتباط موثر و بین فردی ، تصمیم گیری و حل مساله است . فقدان مهارتها و توانمندیها و عدم آگاهی در زمینه های برخورد مناسب در قرار گرفتن در شرایط بغرنج و پیچیده ای همچون زندگی در کنار فرد معتاد آسیب هایی را برای اعضاء خانواده بدنبال دارد. چنین شرایطی توانایی خانواده را در انجام وظایفی که بر عهده دارد با نقصان مواجه نموده و اعضای خانواده نقش های متناسبی که می بایست بر عهده بگیرند را نمی پذیرندو یا تخصیص نقش در بین اعضاء خانواده بصورت صحیح صورت نمی گیرد. ارتباطات کلامی روشن و واضحی بین آنان رد بدل نمی شود.همچنین خانواده نیازهای هیجانی اعضایش را بر آورده نمی کند و کیفیت علاقه و نگرانی اعضاء نسبت به هم در کمترین سطح ممکن قرار دارد.اعضای خانواده تاثیر محدودی از لحاظ حفاظتی و حماینی بر یکدیگر داشته و سبک های کنترل رفتاری غیر سازنده ای را بر هم اعمال می کنند .در تشخیص مشکل و حل مساله و راهکار هایی که در این فرایند از اعضاء خانواده انتظار می رود، کمترین توانایی را از خود بروز می دهند.این یافته ها بر اساس پژوهش هایی است که در رابطه با کارکرد خانوادههای معتاد صورت گرفته و حاکی از افت عملکرد و جنبه های کنشی خانواده است. (نوری 1387،احسانی 1385شیبانی1383 ، قوانلو1383، منشئی1378،لئونارد و روبرتر 1988) از مداخلات موثر و مفیدی که اثرات مثبت آن از طریق تحقیقات ثابت شده است آموزش مهارتهای زندگی به افراد است . این رویکرد آموزشی هم به لحاظ پیشگیری از سوء مصرف مواد مخدر و هم توانمند سازی افراد در نحوه عمل و رفتار در موقعیت های تنش زا به روش کارآمد، مورد ارزیابی قرارگرفته است .هدف برنامه های آموزشی ، هم افزایش عملکرد مربوط به تکلیف است و هم بر افزایش کفایت عمومی انسان در موقعیت های مختلف زندگی توجه می نماید (برنشتاین ، ترجمه سهرابی 1377). بر طبق پژوهشی که اسکیلینگ و همکارانش (2003)در مورد آموزش مهارتهای ارتباطی بر روی زوجین انجام داده اند ، نتایج موید آن بود که آموزش مهارتهای ارتباطی بر کاهش ارتباط منفی زوجین تاثیر مثبت دارد. همچنین یالسین و همکاران (2007)در یافتند با آموزش مهارتهای ارتباطی به زوجین تغییرات رفتاری در آنان مشاهده شده و تاثیر مثبتی بر ارتقاء روابط دارد.ناکوتری و راجرز (1995)نیز داشتن مهارتهای ارتباطی را بر وضعیت سازگاری زناشویی موثر دانستند. این در حالی است که یکی از ابعاد کارکرد خانواده یعنی ارتباط در این مداخله آموزشی (آموزش مهارتهای زندگی) به زنان دارای همسر معتاد دستخوش تغییر گردد و ارتباطات مثبت و سازنده ای بین اعضاء خانواده بخصوص زوجین شکل گیرد . در پژوهش های دیگر نیز نتایج مشابهی بدست آمد:افزایش عزت نفس با توانایی بیشتر حل مساله رابطه دارد ( تلادو و همکاران ????) مداخلات آموزشی مهارتهای زندگی ، تأثیر مثبتی در کاهش خشم و تظاهرات منفی خشم، ایجاد آرامش و کنترل هیجانات در افراد دارد (دفنباخر و همکاران ????) . آموزش مهارت حل مساله با کاهش افسردگی و افزایش میزان کفایت شخصی و توانایی در روابط بین فردی افراد تاثیر مثبت دارد(شریفی 1372).همانطور که پیش بینی مثبتی از آموزش مهارتهای زندگی در افزایش عزت نفس ، کاهش خشم ، حل مساله وکنترل هیجانات در افراد بدست آمده است . مداخله آموزشی برای افرادی همچون زنان دارای همسر معتاد که با گسیختگی های عاطفی و در معرض از هم پاشیده شدن خانواده به دلیل اعتیاد همسر مواجهند توانایی و مدیریت آنان را در جنبه های کارکردی خانواده را افزایش دهد.شاید افزایش مهارت و توانمندی زنان دارای همسر معتاد بعنوان عضوی از یک سیستم در کانون خانواده بتواند زمینه ساز تغییر شرایط و رفتار و کار آمد شدن کنش های خانواده باشد.کارکرد خانواده با توجه به مدل مک مستر از شش بعد برخورد دار است که استین هاور و همکاران (1967) کارکرد خانواده را توانایی خانواده در انجام وظایفی که بر عهده دارد بیان کرده اند .ابعاد شش گانه کارکرد خانواده شامل: ارتباط ، نقش ، پاسخگویی عاطفی ، همراهی عاطفی ، کنترل رفتار و حل مساله در نظر گرفته شده است . از آنجایی که کارکرد خانواده های معتاد از ضعف های بسیاری برخوردار است ، از یک سوء کنش های خانواده (کنترل رفتار ، نقش های اعضاء ، حل مساله )و از سویی دیگر ارتباطات اعضاء و ابراز احساسات و همدلی بین آنان دچار اختلال گشته است . این پژوهش به تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود کارکرد خانواده زنان دارای همسر معتاد پرداخته و این موضوع را بررسی می کند که آیا آموزش مهارت زندگی در ارتباط بین اعضاء خانواده، نقش ها و مسئولیت هایی که بر عهده دارند ، کنترل رفتار ، پاسخگویی عاطفی و حل مساله موثر می باشد ؟ روش پژوهش تحقیق حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی است که با استفاده از طرح تحقیق "پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل" انجام شده است.جامعه مورد پژوهش زنان دارای همسر معتاد شهرستان کرج می باشد . نمونه مورد مطالعه 30 نفر زنان دارای همسر معتادی است که به همراه شوهرانشان برای سم زدایی و بازتوانی آنان به مرکز امید سبز بهزیستی شهرستان کرج مراجعه کرده اند . نمونه مورد پژوهش با استفاده از نمونه گیری در دسترس از میان زنان دارای همسر معتاد انتخاب شده و بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفته اند . اجرای پژوهش طی مراحل زبر صورت گرفت:ابتدا با هدف نمونه گیری ، همتا سازی آزمودنی ها و جایگزینی آنها در دو گروه "آزمایش " و "کنترل " سعی گردید تا افراد نمونه مورد انتخاب از لحاظ سن ، تحصیلات ، مدت زمان تاهل و تعداد فرزند همتا شوند تا بتوان به گرو ههای آزمایش و کنترل معادل دست یافت. از این رو ، آزمودنی ها در متغیر های مداخله گر "سن " ، "تحصیلات "، "مدت تاهل "، "تعداد فرزند"همتا گردیدند تا تاثیر آن ها روی متغیر وابسته (کارکرد خانواده ) به حداقل برسد.پس از جایگزینی تصادفی افراد در دو گروه آزمایش و کنترل ، هر دو گروه از نظر کارکرد خانواده مورد ارزیابی قرار گرفتند و در واقع پرسشنامه کارکرد خانواده (FAD)به صورت پیش آزمون روی آنها به اجرا در آمد. در مرحله بعد به اجرای برنامه مهارت زندگی روی گروه آزمایش پرداخته شد . این برنامه بر اساس یک راهنمای آموزشی مدون که به منظور آموزش مهارتهای زندگی به افراد توسط سازمان بهزیستس کشور تهیه و تنظیم گردیده بود به مدت 8جلسه(دو ساعته)تنظیم و به آموزش مهارتهای خود آگاهی ، همدلی ، نحوه برقراری ارتباط موثر ، تصمیم گیری و حل مساله پرداخته شد. آموزش ها به صورت گروهی اجراء گردید و دراین روند از روشهای مشارکت فعالانه شرکت کنندگان از جمله ایفای نقش ، بحث گروهی و پرسش و پاسخ استفاده شد. لازم به ذکر است که در طول این مدت هیچ گونه مداخله ای روی گروه کنترل صورت نگرفت . در مرحله آخر ، پس از پایان یافتن برنامه آموزش مهارت زندگی ،هردو گروه آزمایش و کنترل از لحاظ کارکرد خانواده مورد سنجش قرار گرفت.بدین ترتیب که مقیاس "کارکرد خانواده"بار دیگر به صورت پس آزمون به اجرا در آمد و داده های حاصل وارد مرحله تجزیه و تحلیل آماری گردید. نتیجه گیری و پیشنهادات فرضیه اصلی : آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود کارکرد خانوادگی زنان دارای همسر معتاد موثر است . همانطور که قبلآ آورده شده مولفه کارکرد خانواده از خرده مقیاس های ارتباط ، نقش ، کنترل رفتار ، پاسخ دهی عاطفی ، همراهی عاطفی و حل مساله تشکیل شده است و نتایج مقایسه هر یک از خرده مقیاس ها بطور جداگانه در پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش ، آورده می شود .از لحاظ مقیاس توانمندی ارتباطی زنان دارای همسر معتاد گروه آزمایش در نمره میانگین پیش آزمون و پس آزمون در سطح 95/0 در صد اطمینان تفاوت معنا داری مشاهده نشد. در مقیاس نقش بین نمرات میانگین پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش تفاوت معنا داری دیده نشد . در مقیاس کنترل رفتارنمره میانگین گروه آزمایش در پیش آزمون و پس آزمون با 95 در صد اطمینان تفاوت معنا داری وجود داشت. در نمره مقیاس پاسخ دهی عاطفی گروه آزمایش، بین نمرات پیش آزمون و پس آزمون تفاوت معناداری وجود داشت . در مقیاس همراهی عاطفی، بین نمرات میانگین پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش تفاوت معنا داریمشاهده شد.همچنین در مقیاس حل مساله نمرات میانگین پیش آزمون و پس آزمون در گروه آْزمایش تفاوت معنا داری وجود دارد . در پژوهشی که یالسین و همکاران (2007) در مورد اثر بخشی آموزش مهارتهای ارتباطی بر 67 خانواده داوطلب در دو گروه آزمایش و کنترل انجام دادند.نتایج موید آن بود که تغییرات رفتاری در زوجین معنی دار بوده و آموزش ها تاثیر مثبتی بر ارتقاء روابط داشته است و می تواند در دراز مدت تاثیرات عمیقی بر رفتار زوجین داشته باشد . همچنین اسکیلینگ و همکارانش (2003) دریک پژوهش طولی مهارتهای ارتباطی 39 زن و 38 مرد که با برنامه آموزشی پیشگیری و ارتقاء رابطه تحت بررسی قرار گرفتند. یافته ها برای مردان ، کاهش در ارتباط منفی ، افزایش در ارتباطات مثبت و کاهش خطر در آشفتگی های ناگهانی در خانواده مردان را نشان داد و در مورد زنان نیز افزایش در ارتباط مثبت را گزارش کرد . در همین مقوله ، مارکمن و هالوگ (1998) طی آموزشی که در جهت ارتقاء رابطه بین همسران داشتند ، پیشرفت قابل ملاحظه ای را مشاهده کردند ، ولی در یک سوم موارد مدتی بعد، از کیفیت ارتباط مطلوب اثری دیده نشد. (به نقل از هالفورد و ساندرز، 1996) توضیحی در این اثر منفی در مطالعات ون فلت و همکارانش (1997)که تاثیر آموزش مهارتهای ارتباطی را مورد بررسی قرار دادند ، مشاهده می شود . آنها در یافتند که تحقیقات جهت بررسی نیازهای خانواده های خاص در افزایش رضایت آنها ناکافی بوده است . ( همان منبع ) همسو نبودن معناداری فرضیه اول با پژوهش های فوق چنین بررسی می شود که، ارتباط یک تعامل دو طرفه است، هم زن و هم مرد هر دو می بایست تحت آموزش قرار گیرند. مداخله آموزشی در صورتی دارای اثر مثبت و قابلیت پیش بینی است که زن و مرد در خانواده (زوجین ) آموزش مهارتهای ارتباطی را بطور مشترک دریافت دارند و اطلاعات آموخته شده را در خانواده به کار بندند . اگر چه زنان دارای همسر معتاد آموزش مهارتهای زندگی را دریافت کرده اند و نمرات میانگین پیش آزمون و پس آزمون نفاوت محسوسی داشته است . اما به نظر می رسد آموزش ندیدن شوهران معتاد در تعاملات دوطرفه و روابط کلامی بی تاثیر نبوده و شاید یکی از عوامل در عدم معناداری شدن مقیاس ارتباط در کارکرد خانواده گردیده است. در تشریح عدم معنادار شدن فرضیه دوم مبنی بر تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود نقش زنان داری همسر معتاد می توان بر اساس مدل مطرح شده اپستین (1996) ، نقش های به هم وابسته اعضای خانواده معتاد را چنین عنوان کرد که : آنها را در جهت بهبودی مقاوم می سازد (به نقل از داجن و همکاران ، ترجمه رنجگر1383)، این نکته ای است که روتاندا و همکاران (2001)نیز به آن اشاره کرده اند که همسر از شوهرش در برابر اعتیاد حمایت می کند و حتی در کنار وی همراهیش می کند . در واقع به عنوان یک توانمند کننده شوهر ، عمل می کند . طی مصاحبه ای که با این همسران شده ، از نظر آنها ، تغییر کردن ، مستلزم سازگاری مجدد با سایر نقش های خانواده است زیرا آنها طی مدتها ، نقش های فعلی را پذیرفته و به آن عادت کرده اند ، بنابراین در مقابل تغییر مقاومند . همچنین تاثیر عوامل جانبی ، از جمله، اقتصاد خانواده و سیستم های حمایتی خانواده ها در روند درمانی را نمی توان نادیده گرفت . وضعیت مالی ضعیف و همچنین عدم حمایت خانواده هر یک از زوجین بر شرایط روحی مراجعه کنندگان تاثیر داشته باشد . ( به نفل از قهساره 1387) شخصیت افراد تحت آموزش است که به صورت عاملی مداخله گر در اثر بخشی آموزش بوده و مقاومت مراجعین را افزایش می دهد. در پی زندگی با یک فرد مصرف کننده مواد مخدر ، خانواده به سوی آسیب پذیری سوق داده می شود . چنانچه موس 1990( به نقل از ریچتاریک 3و همکران ، 1997) بیان می کند ، افسردگی و آشفتگی های روحی و روانی در بین افرادی که همسر مصرف کننده دارند ، میزان استرس را در خانواده ها نشان می دهد و این ازدواج ها به روابطی پر از استرس ، فشار و نگرانی را برای همسران به همراه دارد به نظر می رسد برخی از ویژگی های شخصیتی ، با تشکیل جلسات مشاوره ای با برنامه ریزی آموزشی دقیق تر اصلاح شود . با توجه به همه آنچه گفته شد به نظر می رسد که ارائه پیشنهادات کاربردی و تخصصی با توجه به نتایج بدست آمده بتواند مفید واقع شود . این پیشنهادات به شرح زیر آمده است . -مداخلات مددکاری و کارشناسی در خانواده و سعی در بهینه سازی محیط آن و روابطی که بین اعضاء خانواده حکم فرماست با توجه به یکی از عوامل زمینه ساز و عود اعتیاد(خانواده ) می تواند بستر مناسبی برای تغییر و تثبیت رفتارهای صحیح و مطلوب در اعضاء خانواده بشمار آید. -آموزش افرادی که در کنار فرد مصرف کننده مواد مخدر زندگی می کنند اعم از آموزش در زمینه شناخت بیماری اعتیاد ، عوامل موثر در بروز آن ، مسائل و مواردی که در ارتباط با فرد معتاد وجود دارد و ارتقاء مهارتهای ارتباطی و موقعیت های استرس زا از اموری است که باید بطور ویژه بدان پرداخته شود . - آموزشهای ویژه مهارتهای زندگی با رویکرد پیشگیری از اعتیاد و بر اساس مسائل و مشکلات ویژه ای که خانواده های معتاد دارند. -آموزش مهارت های زندگی علاوه بر اعضاء خانواده های معتاد برای فرد سوء مصرف کننده مواد مخدر نیز توصیه می گردد. -توجه به مساله پیشگیری چند بخشی ، یعنی ایجاد فرصت های اجتماعی اقتصادی و قانونی و تامین اجتماعی متناسب با نیازها و مشکلات زنان ، مساله ای بسیار اساسی است. -از آنجا که افزایش آگاهی در یک طیف به تناسب آن نگرش را نیز تغییر می دهد، لزومآ افزایش آگاهی کوتاه مدت به تغییر در رفتار و ایجاد مهارت منجر نمی شود ، آموزش بلند مدت و کارگاهی با هدف ایجاد مهارت به افراد نزدیک به فرد سوء مصرف کننده مواد مخدر توصیه می شود که در طول زمان تکرار و تجدید شود .لذا اختصاص زمان طولانی تر برای ارائه آموزش مهارتهای زندگی و با تاکید بر بعضی از مهارتها با جزئیات و انجام تمرینات بیشتر به نظر کارساز می رسد . زنان دارای همسر معتاد معمولآ تلاش خود را برای حفظ و بقای نظام خانواده انجام می دهند و در کنار این تلاش همه مساعی خود را نیز برای بهبود شوهر مبذول می دارند . اما همسر و فرزندان در این روند دستخوش آسیب های نگران کننده ای می شوند که لزوم بخشهای حمایتی و پیشگیری کننده ضرورت یافته و پیگیری آن الزامی است .

منتشرشده در پایان نامه ها

با توسعه فناوری­ اطلاعات و تغییر شرایط زندگی بازیهای رایانه ­ای در میان نوجوانان رواج بسیار یافته است. هدف پژوهش حاضر شناسایی و اولویت­بندی نگرانیهای والدین از آسیبهای ناشی از بازیهای رایانه ­ای بر فرزندان نوجوانشان است. این پژوهش با       روش ­شناسی ترکیبی و با طرح اکتشافی انجام شده است. در مرحله اول این پژوهش از روش ­شناسی کیفی بهره گیری شده و با روش پدیدارشناسی با 11 نفر از والدین مصاحبه عمیق و اکتشافی به عمل آمده است که مشارکت کنندگان با روش نمونه ­گیری گلوله برفی انتخاب شده­ اند. در تحلیل داده ­ها 328 کد اولیه، 16 مضمون فرعی و سه مضمون اصلی شامل؛ آسیبهای جسمانی و فیزیکی، آسیبهای فرهنگی و اجتماعی و آسیبهای شناختی و فکری شناسایی شده است. در مرحله دوم به منظور بسط یافته­ ها از روش­شناسی کمی استفاده شده است. روش آن پیمایشی و جامعه آماری آن والدین(پدر یا مادر) دانش ­آموزان پسر دوره متوسطه شهر نهاوند بوده است که با روش نمونه ­گیری تصادفی طبقه­ای 200 نفر از والدین به عنوان نمونه انتخاب و به پرسشنامه محقق ­ساخته پاسخ داده اند. داده ­های حاصل از پرسشنامه با آزمون T تک گروهی، آزمون F و آزمون تعقیبی توکی تحلیل شده ­اند. یافته­ های حاصل از دو مرحله کیفی و کمی پژوهش نشان داده است که بیشتر نگرانیهای والدین از بازیهای رایانه­ ای مربوط به آسیبهای فیزیکی، فرهنگی و شناختی ناشی از آن است. همچنین نتایج آزمون F و آزمون توکی نشان داد که نگرانی والدین از بروز آسیبهای فیزیکی، بیش از آسیبهای فرهنگی و شناختی است.      

کلید واژگان: نگرانی های تربیتی، فناوری­ اطلاعات، بازیهای رایانه ­ای، والدین، نوجوانان

طهدف از این پژوهش تعیین تأثیر روش درمانجو- مدار راجرز بر نگرش نسبت به مواد مخدر دانش آموزان دوره متوسطه دوم شهر تهران بود. حجم نمونه طبق فرمول کوکران 40 نفر در نظر گرفته شده است که با روش نمونه‌گیری چندمرحله‌ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه نگرش نسبت به مواد مخدر (دلاور،1383) بهره­گیری شد که دارای 40 سؤال پنج گزینه‌ای بود و روش درمانجو- مداری راجرز طی 8 جلسه 90 دقیقه‌ای اجرا شد. این پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و مرحله پیگیری بود. برای تحلیل داده‌ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون کوواریانس) استفاده شد. یافته ­های پژوهش نشان داد که میزان نگرش نسبت به مواد مخدر دانش‌آموزانی که روش درمانجو- مدار راجرز را دریافت کرده‌اند به‌طور معنا‌داری پایین‌تر از میزان نگرش نسبت به مواد مخدر دانش‌آموزانی است که روش درمانجو- مدار راجرز را دریافت نکرده‌اند. روش درمانجو- مداری راجرز در تغییر نگرش نسبت به مواد مخدر دانش آموزان در طول زمان از پایداری مناسبی برخوردار است. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش روش درمانجو-مداری راجرز سبب تغییر نگرش به مواد مخدر دانش آموزان گروه آزمایش شد. از این‌رو به نظر می‌رسد این برنامه به‌منزله یک عامل حفاظت کننده، سبب نگرش منفی نسبت به مصرف مواد مخدر می‌شود.

کلید واژگان: نگرش به مواد مخدر، درمانجو- مداری راجرز، دانش آموزان

بر اساس نتایج پژوهشهای انجام گرفته کودکان و نوجوانان به سبب رشد نیافتگی عاطفی و هیجانی نسبت به سایر گروهها بیشتر در معرض آسیبهای ناشی از خشونت هستند و یکی از تبعات آن افزایش میزان بزهکاری در آنان است. از این رو، هدف اصلی مطالعه حاضر شناسایی رابطه خشونت خانواده علیه دانش‎آموزان دبیرستان شهرستان بابل با بزهکاری آنان در سال تحصیلی 92–1391 است. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بوده است. جامعه آماری، شامل تمامی دانش‎آموزان دختر و پسر دوره متوسطه‎ شهرستان بابل به تعداد 3750 نفر (1835 نفر پسر و 1915 نفر دختر) بوده که با روش نمونه­ گیری تصادفی طبقه ­ای و بر اساس جدول کرجسی و مورگان 351 نفر (179 نفر دختر و 172 نفر پسر) به عنوان نمونه آماری انتخاب شده‏اند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه‎های محقق ساخته خشونت با 16 سؤال و بزهکاری با 35 سؤال است که روایی آنها به تأیید متخصصان گروه حقوق جزا و جرم شناسی، جامعه‎شناسی، روانشناسی و روان‎سنجی رسیده و با استفاده از ضریب آلفای کرانباخ، پایایی آنها به ترتیب 85/0 و 78/0 محاسبه شده است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز از روشهای آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون، t مستقل و تحلیل واریانس) استفاده شده است. نتایج نشان داد که میان خشونتهای روانی، جسمانی و کلامی خانواده علیه دانش‎آموزان با بزهکاری آنان رابطه مثبت معنادار وجود دارد. همچنین در میزان بزهکاری دانش‎آموزان براساس سطح سواد والدین و جنسیت تفاوت معنادار وجود دارد، اما در میزان بزهکاری دانش‎آموزان براساس محل سکونت تفاوت معنادار وجود ندارد.

کلید واژگان: بزهکاری، خشونت، خشونت روانی، خشونت جسمانی، خشونت کلامی

بسیاری از روانشناسان معتقدند که نوجوانی دگرگونی جسمانی، روانی، شناختی و نیز تغییر در الزامات اجتماعی است. از گذشته این دوران هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدین  آنها دورانی به مراتب دشوارتر از زمان کودکی قلمداد شده است. خشم یکی از عواطف متداول در نوجوانان است که بر اثر برخورد آنان  به مانعی در رسیدن به هدفشان بروز می­کند و به پرخاشگری که واکنشی عمومی به ناکامی امیال است، منجر می­شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر دلبستگی بر کاهش رفتار پرخاشگرانه و قانون شکنی در دختران نوجوان انجام شده است. این پژوهش از نوع شبه آزمایشی و با گروه آزمایش و کنترل است. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر دبیرستانی شهر تهران در سال تحصیلی ٩٣-٩٢ است. نمونه این تحقیق شامل 42 نفر از دختران دبیرستانی دارای نمره پرخاشگری بالا و مادران آنها بودند که براساس نمونه گیری خوشه­ ای و به­ صورت تصادفی در گروه آزمایش و کنترل قرار داده شدند. به منظور سنجش پرخاشگری از پرسشنامه آخنباخ (CBCL) و برای سنجش میزان دلبستگی به مادر از پرسشنامه دلبستگی به والدین و همسالان (IPPA) استفاده شده است.  مداخلات مبتنی بر دلبستگی شامل ٨ جلسه بود که روی مادران گروه آزمایش انجام شد. به منظور بررسی داده­ ها، روش آماری تحلیل واریانس چند متغیره به­ کار برده شد. نتایج حاکی از این بود که درمان مبتنی بر دلبستگی موجب کاهش رفتار پرخاشگرانه و قانون­ شکنی در گروه آزمایش می شود.

کلید واژگان: درمان مبتنی بر دلبستگی، رفتار پرخاشگرانه، رفتار قانون شکنی، دختران نوجوان

هدف این پژوهش بررسی نقش فعالیتهای مراکز راهنمایی و مشاوره خانواده در کاهش مشکلات دانش آموزان دوره­ های‌مختلف تحصیلی  مدارس شهر تهران بوده است. روش تحقیق، غیرآزمایشی از نوع پیمایشی است . جامعه آماری آن دانش آموزان مراجعه کننده به مراکز  و نیز والدین آنان درسال تحصیلی 92-91 بوده اند که ازمیان آنها 401 دانش آموز  و والدین آنان به روش تصادفی ساده انتخاب شده­اند. برای گردآوری اطلاعات از فرم مشاوره حضوری دانش آموزان و پرسشنامه والدین استفاده شده است. برای تعیین پایایی پرسشنامه والدین و فرم مشاوره حضوری دانش آموز از روش آلفای کرانباخ استفاده شده است. برای تعیین روایی ابزارهای پژوهشی یادشده از روش روایی محتوایی بهره‌گیری شده است. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از آمار توصیفی(جداول فراوانی،درصدومیانگین) وآمار استنباطی (آزمون دوجمله ای، آزمون آنالیزواریانس یک سویه،آزمون تعقیبی  توکی و آزمون خی دو)استفاده شده است. یافته‌های این پژوهش عبارت انداز:بیشترین مشکلات دانش آموزان مراجعه کننده به مراکز از دیدگاه والدین مشکلات عاطفی و روانی و از نگاه خوددانش‌آموزان مشکلات تحصیلی و یادگیری بوده است. میان نوع مشکلات دانش­ آموزان دختر با نوع مشکلات دانش آموزان پسر از دیدگاه والدین تفاوت معنادار وجود ندارد (838/0 =  sig). تنوع و نقش فعالیتهایی که مراکز راهنمایی و مشاوران برای کاهش مشکلات دانش آموزان انجام داده اند مؤثربوده و کیفیت فعالیتهای انجام شده این مراکز و مشاوران در کاهش مشکلات دانش آموزان تأثیرداشته است. این تأثیر با اطمینان 95 درصد معنادار و قابل قبول است.

کلید واژگان:مشکلات دانش آموزان،فعالیتهای مشاوران و مراکز راهنمایی و مشاوره خانواده

پژوهش حاضر رابطه بین اعتیاد به اینترنت با تعارض نوجوان با والدین، حمایت اجتماعی ادراک شده چند بعدی و شادکامی را در پسران مقطع سوم راهنمایی سال تحصیلی 93-92 شهر تهران بررسی کرده است. آزمودنیها شامل 06 دانش آموز پسر از 926 نفر دانش آموزی بودند که از بین مدارس دولتی و غیرانتفاعی شهر تهران به شیوه نمونه گیری تصادفی\r\nخوشه ای انتخاب شدند. 36 نفر اعتیاد به اینترنت با معدل بین 91 تا 91 و 36 نفر سالم با معدل بین 91 تا 91 مقایسه شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ ) 9991 (، پرسشنامه حمایت اجتماعی ادراک شده چند بعدی، پرسشنامه شادکامی آکسفورد و پرسشنامه تعارض نوجوان با والدین بودند. این پژوهش به روش پیمایشی انجام پذیرفت و با توجه به تعداد آزمودنیها از آزمون t برای تجزیه وتحلیل داده ها استفاده شد. نتایج بیان میکنند که 9. بین حمایت اجتماعی ادراک شده از سوی خانواده و اعتیاد به اینترنت دانشآموزان تفاوت معناداری وجود داشت؛ به شکلی که هر چقدر میزان حمایت اجتماعی ادراک شده از سوی خانواده بیشتر بود، اعتیاد به اینترنت کمتر دیده شد و از سوی دیگر، بین حمایت اجتماعی ادراک شده از سوی دوستان و افراد مهم زندگی با گرایش به اعتیاد به اینترنت در دانشآموزان تفاوت معناداری مشاهده نشد. 2. بین شادکامی و اعتیاد به اینترنت تفاوت معناداری مشاهده نشد. 3. بین تعارض نوجوان با والدین و اعتیاد به اینترنت تفاوت معناداری وجود داشت؛ یعنی هر اندازه تعارض نوجوان\r\nبا والدین بیشتر بود، به همان اندازه گرایش به اعتیاد به اینترنت بیشتر مشاهده شد.

صفحه1 از21