مقالات

مقالات (2948)


هدف از پژوهش حاضر مقايسه رابطه ناتوانی هيجانی، استرس و دلبستگی در زوج‌های در شرف طلاق است. تعداد 119 زن و 63 مرد در شرف طلاق با استفاده از روش در دسترس در دادگاه خانواده شهر رشت انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقياس ناتوانی هيجانی تورنتو (1996، TAS-20, Bressi al.,)، پرسشنامه فشار روانی ادراک شده (1987، PSS, Cohen, et, al) و پرسشنامه سبک‌های دلبستگی بزرگسالان (هزن و شيور، 1987) بود از ضرايب همبستگی پيرسون، پلی‌کوريک و پلی سريال و تحليل رگرسيون چندگانه با حضور 8 متغير پيش‌بين جنسيت، سن، استرس، دلبستگی ايمن، اجتنابی، دوسـوگرا، ميزان تحصيلات و تـعـداد فـرزنـدان و تحـليـل واريـانس چندمتغيـری (MANOVA) استفاده شد. يافته‌های پژوهش حاکی از آن است که استرس با مؤلفه‌های دلبستگی و مؤلفه‌های ناتوانی هيجانی روابط معناداری را نشان می‌دهد. هم‌چنين انواع دلبستگی و مؤلفه‌های ناتوانی در تشخيص عواطف دارای رابطه معنادار است. يافته ديگر پژوهش متوجه متغيرهايي بود که به وسيله آن‌ها ناتوانی هيجانی پيش‌بينی می‌شود. در اين تحليل سه متغير ميزان تحصيلات، استرس و دلبستگی دوسوگرا 32/0 تغييرات ناتوانی هيجانی را پيش-بينی می‌کردند. يافته ديگر اين تحقيق آن بود که با توجه به استرس‌زا بودن فرآيند جدايي، اين استرس در زنان و مردان تفاوت معناداری ندارد.

واژگان کلیدی

ناتوانی هيجانی، استرس، دلبستگی، طلاق

این پژوهش با هدف بررسی رابطه میان تمایزیافتگی خود و هوش هیجانی در افراد مراجعه‌کننده به مراکز قضایی و افراد مایل به ادامه زندگی مشترک در شهر تهران انجام گرفته است. نمونه مورد پژوهش شامل 61 نفر از مراجعه‌کنندگان به مراکز قضایی و 61 نفر از افراد مایل به ادامه زندگی مشترک که با استفاده از شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند، می‌باشد. هر دو گروه به پرسشنامه تمایزیافتگی خود و هوش هیجانی پاسخ دادند. نتایج بدست آمده نشان می‌دهد که تفاوت معناداری میان گروه آزمایش و گواه در مورد هوش هیجانی و تمایزیافتگی خود (001/0P<) وجود دارد. افراد گروه گواه دارای هوش هیجانی و تمایزیافتگی بالاتری نسبت به افراد گروه آزمایش بودند. براساس تحلیل نتایج رگرسیون به شیوه گام به گام می‌توان مؤلفه جدایی عاطفی در متقاضیان طلاق (%13=R2) و متغیرهای واکنش هیجانی، جایگاه من و جدایی عاطفی در افراد عادی (%28=R2) را به‌عنوان متغیرهای پیش‌بین برای هوش هیجانی تلقی کرد.

واژگان کلیدی

تمایزیافتگی خود، هوش هیجانی، سازگاری زناشویی

یکی از بزرگ‌ترین انتقاداتی که در حوزه پژوهش‌های خانواده و زوج‌درمانی (MFT) مطرح می‌شود فقدان تعاریف، مفاهیم، و پروتکل‌های درمانی مشخص و دقیق است. اگرچه روش تحقیق دلفی می‌تواند روش مناسبی برای پاسخ به این خلاء باشد، اما پژوهش‌های اندکی در حوزه خانواده‌درمانی و زوج-درمانی با استفاده از این روش وجود دارند. این در حالی است که روش تحقیق دلفی برای کمک به حوزه‌هایی که در آن‌ها سردرگمی روش‌شناختی وجود دارد توصیه شده است. این مقاله کاربرد مطالعات دلفی در کمک به حل این مسئله را در حوزه‌های خانواده و زوج‌درمانی مورد بحث قرار می‌دهد هم‌چنین در این مقاله توصیفی از روش تحقیق دلفی و بحثی درباره سابقه مطالعات دلفی که در حوزه خانواده‌درمانی و زوج‌درمانی انجام شده‌اند، به همراه پیشنهاداتی برای استفاده از این روش در حوزه خانواده درمانی و زوج‌درمانی ارائه می‌شود.

واژگان کلیدی

روش تحقیق دلفی، خانواده‌درمانی، زوج‌درم

به طور كلي الگوهاي ارتباطات خانواده در طول سه دهه گذشته تحقيقات بسياري را در زمينه‌هاي گوناگون و در فرهنگ‌هاي مختلف برانگيخته‌اند. اين در حالي است كه بخش عمده اين تحقيقات با استفاده از ابزار تجديدنظر شده الگوهاي ارتباطات خانواده صورت گرفته است. هدف از اين مطالعه بررسي روايي و پايايي اين ابزار در ايران بود. به اين منظور 326 دانش‌آموز (161 دختر و 165 پسر) پايه‌هاي دوم و سوم دبيرستان‌هاي شهر شيراز ابزار مورد نظر را تكميل كردند. بررسي روايي ملاكي اين ابزار نشان داد بين ابزار تجديد نظر شده الگوهاي ارتباطات خانواده و ابزار پيوند والد ـ فرزندي همبستگي وجود دارد. نتيجه تحليل عامل محتواي اين ابزار به شيوه‌ مؤلفه‌هاي اصلي استخراج دو عامل جهت‌گيري گفت و شنود و جهت‌گيري همنوايي بود. بررسي همساني دروني نشان داد سؤالات مربوط به هر عامل با نمرة كل آن عامل بيشترين همبستگي معنادار را دارند. همچنين بين نمرات مربوط به هر عامل و نمره كل نيز همبستگي معناداري وجود داشت. بررسي پايايي اين ابزار به روش‌ محاسبه ضريب آلفاي كرونباخ و شيوه آزمون بازآزمون حاكي از پايايي اين ابزار بود. در مجموع، نتايج نشان داد ابزار تجديد نظر شده الگوهاي ارتباطات خانواده از ويژگيهاي روان‌سنجي مناسبي برخوردار است و مي‌تواند به عنوان ابزاري روا و پايا در مورد دانش‌آموزان ايراني به كار برده شود.

واژگان کلیدی

ابزار تجديدنظر شده الگوهاي ارتباطات خانواده، روايي و پايايي

آسيب­ها و مشكلاتي كه زوجين و خانواده­هاي آنان قبل از طلاق و پس از آن متحمل مي­­شوند و عوامل مؤثر بر بروز اين پديده از ديرباز مورد توجه و بررسي بوده است. هدف اين تحقيق بررسي عوامل مؤثر بر بروز طلاق، از جمله سن، متغيرهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، اعتياد، وجود بيماري رواني و جنسي در زوجين متقاضي طلاق در يكي از مراكز پيشگيري و كاهش طلاق سازمان بهزيستي استان اصفهان بود. افـراد گروه نمونه شامل 424 نفر (212 زوج) بودند. روش تحقيق توصيفي بود. بدين منظور اطلاعات مذكور با استفاده از اطلاعات مندرج در فرم­هاي مددكاري و مصاحبه­هاي روان­شناختي پرونده­هاي كليه موارد ارجاعي طي سال­هاي 1382 تا 1384 استخراج و با استفاده از آزمون­هاي خي­دو، في و وي كرامر مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج نشان داد كه بيشترين موارد ارجاعي به مركز پيشگيري و كاهش طلاق، از سوي قوه قضائيـه بـوده است (05/0P<)؛ بيشترين ميزان تقاضاي طلاق در زنان، در سنين 31-28 سال و در مردان در سنين 27-24 سال بوده است. ضمن آن­كه تقاضاي طلاق پس از 35 سالگي در هر دو جنس كاهش مي­يابد (05/0P<). مهم­ترين علل تقاضاي طلاق به ترتيب شامل مشكلات ارتباطي، اعتياد، دخالت خانواده­ها و بيماري رواني يكي از زوجين بود (05/0P<). نتايج پژوهش حاضر بر اهميت سنين جواني در مردان و زنان به­عنوان سنين آسيب­پذيري نسبت به بحران­هاي زناشويي، لزوم آگاه­سازي زوجين به­خصوص در شهرهاي كوچك در زمينه دريافت مشاوره تخصصي در زمان بروز مشكل و پيشگيري ياكاهش عوامل مؤثر بر بروز طلاق از جمله مشكلات ارتباطي، اعتياد، دخالت­هاي بي­مورد و نامناسب خانواده­هاي زوجين و بيماري رواني زوجين تأكيد دارد.