پایان نامه ها

پایان نامه ها (1304)

این پژوهش با بهره‌گیری از مبانی تئوری سبک های دلبستگی، تمایزیافتگی خود، فقدان پدر و صمیمیت زناشویی به منظور بررسی رابطه موجود بین این متغیرها و نیز پیش بینی صمیمیت زناشویی بر اساس متغیرهای ذکر شده، طراحی شده بود. جامعه آماری این پژوهش عبارت از زنان متأهل شاهد مراجعه کننده به مناطق سه گانه بنیاد شهید انقلاب اسلامی مشهد و مرکز مشاوره شاهد بود. نمونه شامل ‎148 خانم در بازه سنی‎20 تا ‎35 سال و با حداقل تحصیلات دیپلم در دو گروه دارای پدر خوانده و گروه بدون پدر خوانده بود. ابزارهای پژوهشی را سبک‌های دلبستگی (AAQ: هازان و شیور،‎1987)، تمایزیافتگی خود (DSI: اسکورون و دندی، ‎2004)، و صمیمیت زناشویی (PAIR: شافر و السون،‎1981) تشکیل دادند. روش آماری مورد استفاده در این پژوهش، واریانس سه راهه (فرضیه پژوهش)، همبستگی پیرسون (سؤال اول و دوم)، و تحلیل رگرسیون چندگانه (سؤال سوم پژوهش) بودند. یافته‌های پژوهش نشان داد که هر کدام از متغیرهای سبک دلبستگی و تمایزیافتگی خود ونیز وجود یا عدم وجود پدرخوانده در تعامل با سبک دلبستگی، تأثیر معناداری بر صمیمیت زناشویی داشتند. همچنین به شکل جزئی‌تر سبک‌های دلبستگی ایمن و اجتنابی، و سطح درون روانی تمایزیافتگی یعنی، موقعیت من و پاسخ‌دهی هیجانی، تأثیر معناداری بر صمیمیت زناشویی داشتند (فرضیه پژوهش). نتایج همچنان نشان دادند که بین سبک دلبستگی اجتنابی و صمیمیت زناشویی همبستگی منفی و معنادار و بین سبک دلبستگی ایمن و صمیمیت زناشویی، همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد (سؤال اول پژوهش). نتایج همچنین نشان دادند که بین موقعیت من و صمییمت زناشویی، همبستگی مثبت و معنادار و همچنین بین گریز عاطفی و نیز هم جوشی با دیگران با صمیمیت زناشویی رابطه منفی و معناداری وجود دارد (سؤال دوم پژوهش). در نهایت نتایج نشان دادند که مدل ارائه شده به طور معناداری قادر به پیش بینی صمیمیت زناشویی است و در این میان، موقعیت من، گریز عاطفی، و همجوشی با دیگران و همچنین سبک دلبستگی ایمن به خوبی قادر به پیش بینی صمیمیت زناشویی هستند. نتیجه گیری نهایی این است که ارتقاء سبک دلبستگی و نیز تمایزیافتگی خود، می تواند بهبود و افزایش میزان صمیمیت زوجین را پیش بینی کند و درمانگران و مشاوران در حیطه‌های فردی و بویژه زوج درمانی و خانواده درمانی می‌توانند با بکارگیری این راهبردها به نتایج خوبی دست یابند.

تربیت دینی یکی از مهم ترین اهداف نظام آموزش و پرورش در جمهوری اسلامی ایران است. از سوی دیگر تأمل در پیامدها و نتایج حاصل از بکارگیری برنامه های درسی ناظر به تربیت دینی نشان از این واقعیت ناگوار دارد که نظام آموزش و پرورش در دستیابی به اهداف مورد نظر در این زمینه از توفیق شایان توجهی برخوردار نبوده و آن گونه که شایسته است نتوانسته رفتارهای دینی و اخلاقی قابل انتظار را در وجود دانش آموزان بنیان نهد. در این پژوهش با هدف بررسی تأثیر استفاده از گروه های مطالعاتی هدایت شده با محتوای دینی و اخلاقی بر عزت نفس، مسئولیت پذیری، گرایش به عفاف و حجاب و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دختر، نمونه ای 36 نفری از دانش آموزان سال هشتم دوره ی اوّل متوسطه، انتخاب شدند. برای انتخاب نمونه، سه کلاس دربست از کلاس های پایه ی هشتم یکی از دبیرستان های نمونه دولتی شهر مشهد، استفاده گردید. جهت سنجش میزان عزت نفس دانش آموزان از پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت (1967)، برای سنجش مسئولیت پذیری از مقیاس مسئولیت پذیری کردلو (1389)، برای سنجش گرایش به حجاب و عفاف از پرسشنامه محقق ساخته که پایایی آن برای مقیاس کل از طریق آلفای کرونباخ 92/0 و برای عباراتی که حیطه عاطفی را می سنجیدند، مقدار88/0 و برای عبارتی که حیطه ی شناختی را می سنجیدند، مقدار73/0 و برای عباراتی که حیطه ی رفتاری می سنجیدند، مقدار75/0 محاسبه گردید؛ وبرای سنجش خودکارآمدی تحصیلی نیز از پرسشنامه ی خودکارآمدی تحصیلی مورگان وجینکز استفاده شده است. نتایج حاصل از آزمون کوواریانس روشن کرد که استفاده از دوره ی پرورش مهارت های مطالعه در قالب گروه های مطالعاتی هدایت شده، عزت نفس و گرایش به عفاف و حجاب دانش آموزان را به طور معناداری افزایش می دهد (05/0>P). همچنین تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که در خرده مقیاس های عزت نفس به جز عزت نفس خانوادگی و خرده مقیاس های حجاب و عفاف نیزتفاوت معنادار بوده است. امّا نتایج حاصل از آزمون کوواریانس در مسئولیت پذیری و خودکارآمدی، تفاوت معناداری را نشان نداد؛ در خودکارآمدی تحصیلی در میانگین ها تفاوت حاصل شد امّا این تفاوت به لحاظ آماری معنادار نبود. با نظر به اهمیت استفاده از روش های غیرمستقیم و روش های تدریس فعال آموزشی و نتایج حاصل از تحلیل آزمون ها در دو متغیر عزت نفس و حجاب و عفاف، می توان این گونه نتیجه گرفت که: پرورش مهارت های مطالعه پتانسیل لازم، جهت بهره گیری بیشتر در زمینه های مختلف از جمله تربیت دینی را دارد.

والدین به عنوان دارندگان سمت ولایت و حضانت در مقابل فرزندان تکالیفی برعهده دارند که بخشی از این تکالیف مربوط به دوران قبل از تولد و بخشی دیگر ناظر به بعد از تولد است. اهمیت اجتماعی و حقوقی این وظایف و رعایت حقوق فرزندان ایجاب می‌کند که والدین با دقت و احتیاط لازم, رسالت مهم الهی را نسبت به فرزندان انجام دهند. لیکن ممکن است آنان به جهت تقصیر یا قصور نتوانند به تعهدات خود عمل کنند . بدیهی است نقض هر یک از این تعهدات، می‌تواند آسیب‌های جدی و جبران‌ناپذیر مادی و معنوی به فرزندان وارد کند. حال مسأله این است که آیا عدم رعایت هر یک از این تکالیف قانونی و عرفی، موجب مسؤولیت مدنی آنان در برابر فرزندان است؟ به نظر می رسد والدین نیز طبق قواعد عام مسؤولیت مدنی در صورت نقض تکالیف، مسؤول زیان‌های وارده می‌باشند. در عین حال ویژگی های منحصر به فرد روابط والدین و فرزندان اقتضاء دارد که عوامل معاف کننده‌ی خاص مانند ضرورت‌های عرفی، انصاف و ارزش‌های اخلاقی , در کنار عوامل عام، تحقق مسؤولیت و اقامه‌ی دعوا علیه آنان را محدود کند.

هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه ادراک سبک‌های فرزندپروری و مذهبی بودن والدین با هوش معنوی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد می‌باشد. به این منظور نمونه‌ای به حجم ‎290 آزمودنی ، از بین دانشجویان دانشگاه فردوسی در مقطع کارشناسی با روش نمونه گیری خوشه‌ای یک مرحله‌ای انتخاب شدند. پرسشنامه سبک‌های فرزندپروری شیفر (‎1965)، پرسشنامه مذهبی بودن والدین گرنکویست (‎1998) و پرسشنامه هوش معنوی ناصری (‎1387) به روش گروهی توسط آزمودنی‌ها تکمیل شد . این پژوهش یک هدف اصلی و چهار هدف فرعی داشت که در قالب ‎5 سوال مورد بررسی قرار گرفت . این سوالات به وسیله آزمون های MANOVA ، MANCOVA ، همبستگی پیرسون و رگرسیون مورد تحلیل قرار گرفتند . نتایج حاصل از اجرای رگرسیون نشان داد که از میان سبک های فرزندپروری ادراک شده و مذهبی بودن والدین ابتدا مذهبی بودن والدین بیشترین پیش بینی کنندگی را برای هوش معنوی فرزندان دارا بود و پس از آن به ترتیب سبک فرزندپروری سهل گیر و سپس سبک فرزندپروری دموکراتیک ، پیش بینی کننده هوش معنوی فرزندان می باشند . دو سبک فرزندپروری مستبد و بی اعتنا پیش بینی کننده هوش معنوی فرزندان نمی باشند (29/23 F=و 0005/0 P<) . همچنین نتایج حاصل از آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که مذهبی بودن والدین با هوش معنوی دانشجویان رابطه مثبت معنی داری را نشان می دهد .

تربیت دینی در نظام های آموزشی و رسمی کنونی به عنوان مهم ترین هدف مورد توجه قرار دارد و برنامه های درسی با داشتن سازوکارهایی مشخص می توانند راه را برای تحقق این هدف هموار سازند. با وجود اهمیت این موضوع، برنامه درسی تربیت دینی در کشور ما از توفیق چندانی برخوردار نبوده است. علت اصلی این ناکامی ها را باید در رویکردهای حاکم بر تربیت دینی جستجو کرد. براین اساس لازم است چاره اندیشی جهت برنامه درسی تربیت دینی و عناصر آن براساس رویکردی مقبول در مبانی اسلامی صورت گیرد. لذا پژوهش حاضر به قصد تبیین عناصر برنامه درسی تربیت دینی و ویژگی های آن مبتنی بر رویکرد تکلیف گرا به عنوان رویکردی مبتنی بر آموزه های اسلامی انجام شده است. تحقق این هدف اقتضا نمود که پیش از تبیین عناصر برنامه درسی تربیت دینی، رویکرد تکلیف گرا تبیین گردد. براین اساس با اتکاء به منابع اصیل شامل شرح کشف المراد علامه حلّی، حق و تکلیف در اسلام از جوادی آملی و با استفاده از سایر آثار و تألیفات متفکران مسلمان در حوزه مورد بحث، رویکرد تکلیف گرا تبیین و ارائه شده است. سپس با تکیه بر این رویکرد و با استفاده از روش تحلیلی و استنتاج قیاسی (الگوی بازسازی شده فرانکنا)، هدف غایی، واسطی و فرآیند یاددهی_یادگیری و ویژگی های هر یک از آنان در برنامه درسی تربیت دینی تبیین گردید. براین اساس تکلیف مداری به عنوان هدف غایی برنامه درسی تربیت دینی تعیین شد. مطابق با این غایت، ده هدف واسطی شامل توحیدمحوری، اخلاص، هدایت، اندیشه ورزی، تعقل، رشد علم و معرفت، عدالت، پرورش قدرت و توانایی، آزادی و اختیار و پنج ویژگی برای فرآیند یاددهی_یادگیری شامل انگیزه درونی، پرورش حواس، پرورش اراده، توجه به تفاوت های فردی و ارائه الگو و نمونه عملی برای برنامه درسی تربیت دینی تعیین و تبیین شد. علاوه بر این، در زمینه ارزشیابی در برنامه درسی تربیت دینی مبتنی بر رویکرد تکلیف گرا توصیه شد که نفس و هویت تربیت جدی گرفته شود و به دلیل تفاوت در وسع و توان متربیان اشکال و ابزار مختلفی برای سنجش عملکرد متربیان استفاده شود. همچنین خودارزیابی به عنوان روشی مطلوب جهت ارزشیابی در برنامه درسی تربیت دینی معرفی شد. به طورکلی نتایج پژوهش حاکی از آن است که رویکرد تکلیف گرا در برنامه درسی تربیت دینی از طریق نگاه همه جانبه به رشد ابعاد وجودی انسان، توجه به توانایی و تفاوت های افراد و تکلیف به قدر وسع، توجه به آزادی و اختیار انسان، قادر است آسیب هایی چون جزءنگری و تک بعد ی نگری، ظاهربینی و توجه صرف به نتیجه، نگاه مکانیکی و قالبی و یکسان سازی در تربیت دینی را که رویکرد حاکم (نتیجه گرا) بر پیکره نظام تربیت دینی وارد ساخته است، را برطرف سازد و از این طریق جایگزینی مناسب برای رویکرد حاکم باشد.