پایان نامه ها

پایان نامه ها (1304)

زنان دارای همسر معتاد اغلب مورد آزارهای جسمی و زبانی قرار می گیرند ، از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند، دارای مشکلات شخصیتی و ارتباطی با دیگرانند ، مدیریت خشم نداشته ،دارای آشفتگی ارتباطی ، خشونت ، نشانگان افسردگی ، استرس واضطراب و فشارهای عاطفی هستند (محمدخانی 1387، نوری 1387، )یافته های منتج از این پژوهش ها حاکی از عدم پردازش مناسب این افراد به نقشی که در خانواده دارند ، عدم شناخت از احساسات و عواطف خویش ، پایین بودن اعتماد به نفس و ابراز وجود واختلال عاطفی است ،که از عوامل کاهش عملکردهای فردی محسوب می شود. در زمینه سوء مصرف مواد نیز مشخص شده که چهار عامل ، عزت نفس پایین ، ناتوانی در بیان احساسات ، فقدان مهارتهای ارتباطی و تاثیر پذیری اجتماعی با مشکل ( مصرف مواد ) ارتباط دارد (کاویان 1380) ضعف در کارکرد فردی اعضاء خانواده بر کارکرد خانواده نیز بی تاثیر نیست ،که تحقیقات متعدد ناکارآمدی و وجود مشکل در عملکرد خانواده معتادان را نشان می دهد (منسئی 1378، شیبانی 1383،قوانلو1383،آقابخشی 1378) یکی از رویکردهایی که در چند ساله اخیر بدان پرداخته شده است و سبب افزایش توانمندیهای فردی و افزایش کارکرد می شود فراگیری مهارتهای زندگی است . آموزش مهارتهای زندگی به افراد و گروه ها با هدف تقویت مهارت های مقابله ای و افزایش توانایی های روانی - اجتماعی ، نقش بسیار تعیین کننده ای در پیشگیری از بروز مشکلات ، مواجهه و مقابله با آنها و در نهایت بهبود کیفیت زندگی وکارکرد خانوادگی دارد.مهارتهای زندگی شامل : مهارتهای خود آگاهی ، همدلی ، مقابله با استرس و هیجانات منفی ، کنترل خشم ، ارتباط موثر و بین فردی ، تصمیم گیری و حل مساله است . فقدان مهارتها و توانمندیها و عدم آگاهی در زمینه های برخورد مناسب در قرار گرفتن در شرایط بغرنج و پیچیده ای همچون زندگی در کنار فرد معتاد آسیب هایی را برای اعضاء خانواده بدنبال دارد. چنین شرایطی توانایی خانواده را در انجام وظایفی که بر عهده دارد با نقصان مواجه نموده و اعضای خانواده نقش های متناسبی که می بایست بر عهده بگیرند را نمی پذیرندو یا تخصیص نقش در بین اعضاء خانواده بصورت صحیح صورت نمی گیرد. ارتباطات کلامی روشن و واضحی بین آنان رد بدل نمی شود.همچنین خانواده نیازهای هیجانی اعضایش را بر آورده نمی کند و کیفیت علاقه و نگرانی اعضاء نسبت به هم در کمترین سطح ممکن قرار دارد.اعضای خانواده تاثیر محدودی از لحاظ حفاظتی و حماینی بر یکدیگر داشته و سبک های کنترل رفتاری غیر سازنده ای را بر هم اعمال می کنند .در تشخیص مشکل و حل مساله و راهکار هایی که در این فرایند از اعضاء خانواده انتظار می رود، کمترین توانایی را از خود بروز می دهند.این یافته ها بر اساس پژوهش هایی است که در رابطه با کارکرد خانوادههای معتاد صورت گرفته و حاکی از افت عملکرد و جنبه های کنشی خانواده است. (نوری 1387،احسانی 1385شیبانی1383 ، قوانلو1383، منشئی1378،لئونارد و روبرتر 1988) از مداخلات موثر و مفیدی که اثرات مثبت آن از طریق تحقیقات ثابت شده است آموزش مهارتهای زندگی به افراد است . این رویکرد آموزشی هم به لحاظ پیشگیری از سوء مصرف مواد مخدر و هم توانمند سازی افراد در نحوه عمل و رفتار در موقعیت های تنش زا به روش کارآمد، مورد ارزیابی قرارگرفته است .هدف برنامه های آموزشی ، هم افزایش عملکرد مربوط به تکلیف است و هم بر افزایش کفایت عمومی انسان در موقعیت های مختلف زندگی توجه می نماید (برنشتاین ، ترجمه سهرابی 1377). بر طبق پژوهشی که اسکیلینگ و همکارانش (2003)در مورد آموزش مهارتهای ارتباطی بر روی زوجین انجام داده اند ، نتایج موید آن بود که آموزش مهارتهای ارتباطی بر کاهش ارتباط منفی زوجین تاثیر مثبت دارد. همچنین یالسین و همکاران (2007)در یافتند با آموزش مهارتهای ارتباطی به زوجین تغییرات رفتاری در آنان مشاهده شده و تاثیر مثبتی بر ارتقاء روابط دارد.ناکوتری و راجرز (1995)نیز داشتن مهارتهای ارتباطی را بر وضعیت سازگاری زناشویی موثر دانستند. این در حالی است که یکی از ابعاد کارکرد خانواده یعنی ارتباط در این مداخله آموزشی (آموزش مهارتهای زندگی) به زنان دارای همسر معتاد دستخوش تغییر گردد و ارتباطات مثبت و سازنده ای بین اعضاء خانواده بخصوص زوجین شکل گیرد . در پژوهش های دیگر نیز نتایج مشابهی بدست آمد:افزایش عزت نفس با توانایی بیشتر حل مساله رابطه دارد ( تلادو و همکاران ????) مداخلات آموزشی مهارتهای زندگی ، تأثیر مثبتی در کاهش خشم و تظاهرات منفی خشم، ایجاد آرامش و کنترل هیجانات در افراد دارد (دفنباخر و همکاران ????) . آموزش مهارت حل مساله با کاهش افسردگی و افزایش میزان کفایت شخصی و توانایی در روابط بین فردی افراد تاثیر مثبت دارد(شریفی 1372).همانطور که پیش بینی مثبتی از آموزش مهارتهای زندگی در افزایش عزت نفس ، کاهش خشم ، حل مساله وکنترل هیجانات در افراد بدست آمده است . مداخله آموزشی برای افرادی همچون زنان دارای همسر معتاد که با گسیختگی های عاطفی و در معرض از هم پاشیده شدن خانواده به دلیل اعتیاد همسر مواجهند توانایی و مدیریت آنان را در جنبه های کارکردی خانواده را افزایش دهد.شاید افزایش مهارت و توانمندی زنان دارای همسر معتاد بعنوان عضوی از یک سیستم در کانون خانواده بتواند زمینه ساز تغییر شرایط و رفتار و کار آمد شدن کنش های خانواده باشد.کارکرد خانواده با توجه به مدل مک مستر از شش بعد برخورد دار است که استین هاور و همکاران (1967) کارکرد خانواده را توانایی خانواده در انجام وظایفی که بر عهده دارد بیان کرده اند .ابعاد شش گانه کارکرد خانواده شامل: ارتباط ، نقش ، پاسخگویی عاطفی ، همراهی عاطفی ، کنترل رفتار و حل مساله در نظر گرفته شده است . از آنجایی که کارکرد خانواده های معتاد از ضعف های بسیاری برخوردار است ، از یک سوء کنش های خانواده (کنترل رفتار ، نقش های اعضاء ، حل مساله )و از سویی دیگر ارتباطات اعضاء و ابراز احساسات و همدلی بین آنان دچار اختلال گشته است . این پژوهش به تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود کارکرد خانواده زنان دارای همسر معتاد پرداخته و این موضوع را بررسی می کند که آیا آموزش مهارت زندگی در ارتباط بین اعضاء خانواده، نقش ها و مسئولیت هایی که بر عهده دارند ، کنترل رفتار ، پاسخگویی عاطفی و حل مساله موثر می باشد ؟ روش پژوهش تحقیق حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی است که با استفاده از طرح تحقیق "پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل" انجام شده است.جامعه مورد پژوهش زنان دارای همسر معتاد شهرستان کرج می باشد . نمونه مورد مطالعه 30 نفر زنان دارای همسر معتادی است که به همراه شوهرانشان برای سم زدایی و بازتوانی آنان به مرکز امید سبز بهزیستی شهرستان کرج مراجعه کرده اند . نمونه مورد پژوهش با استفاده از نمونه گیری در دسترس از میان زنان دارای همسر معتاد انتخاب شده و بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفته اند . اجرای پژوهش طی مراحل زبر صورت گرفت:ابتدا با هدف نمونه گیری ، همتا سازی آزمودنی ها و جایگزینی آنها در دو گروه "آزمایش " و "کنترل " سعی گردید تا افراد نمونه مورد انتخاب از لحاظ سن ، تحصیلات ، مدت زمان تاهل و تعداد فرزند همتا شوند تا بتوان به گرو ههای آزمایش و کنترل معادل دست یافت. از این رو ، آزمودنی ها در متغیر های مداخله گر "سن " ، "تحصیلات "، "مدت تاهل "، "تعداد فرزند"همتا گردیدند تا تاثیر آن ها روی متغیر وابسته (کارکرد خانواده ) به حداقل برسد.پس از جایگزینی تصادفی افراد در دو گروه آزمایش و کنترل ، هر دو گروه از نظر کارکرد خانواده مورد ارزیابی قرار گرفتند و در واقع پرسشنامه کارکرد خانواده (FAD)به صورت پیش آزمون روی آنها به اجرا در آمد. در مرحله بعد به اجرای برنامه مهارت زندگی روی گروه آزمایش پرداخته شد . این برنامه بر اساس یک راهنمای آموزشی مدون که به منظور آموزش مهارتهای زندگی به افراد توسط سازمان بهزیستس کشور تهیه و تنظیم گردیده بود به مدت 8جلسه(دو ساعته)تنظیم و به آموزش مهارتهای خود آگاهی ، همدلی ، نحوه برقراری ارتباط موثر ، تصمیم گیری و حل مساله پرداخته شد. آموزش ها به صورت گروهی اجراء گردید و دراین روند از روشهای مشارکت فعالانه شرکت کنندگان از جمله ایفای نقش ، بحث گروهی و پرسش و پاسخ استفاده شد. لازم به ذکر است که در طول این مدت هیچ گونه مداخله ای روی گروه کنترل صورت نگرفت . در مرحله آخر ، پس از پایان یافتن برنامه آموزش مهارت زندگی ،هردو گروه آزمایش و کنترل از لحاظ کارکرد خانواده مورد سنجش قرار گرفت.بدین ترتیب که مقیاس "کارکرد خانواده"بار دیگر به صورت پس آزمون به اجرا در آمد و داده های حاصل وارد مرحله تجزیه و تحلیل آماری گردید. نتیجه گیری و پیشنهادات فرضیه اصلی : آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود کارکرد خانوادگی زنان دارای همسر معتاد موثر است . همانطور که قبلآ آورده شده مولفه کارکرد خانواده از خرده مقیاس های ارتباط ، نقش ، کنترل رفتار ، پاسخ دهی عاطفی ، همراهی عاطفی و حل مساله تشکیل شده است و نتایج مقایسه هر یک از خرده مقیاس ها بطور جداگانه در پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش ، آورده می شود .از لحاظ مقیاس توانمندی ارتباطی زنان دارای همسر معتاد گروه آزمایش در نمره میانگین پیش آزمون و پس آزمون در سطح 95/0 در صد اطمینان تفاوت معنا داری مشاهده نشد. در مقیاس نقش بین نمرات میانگین پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش تفاوت معنا داری دیده نشد . در مقیاس کنترل رفتارنمره میانگین گروه آزمایش در پیش آزمون و پس آزمون با 95 در صد اطمینان تفاوت معنا داری وجود داشت. در نمره مقیاس پاسخ دهی عاطفی گروه آزمایش، بین نمرات پیش آزمون و پس آزمون تفاوت معناداری وجود داشت . در مقیاس همراهی عاطفی، بین نمرات میانگین پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش تفاوت معنا داریمشاهده شد.همچنین در مقیاس حل مساله نمرات میانگین پیش آزمون و پس آزمون در گروه آْزمایش تفاوت معنا داری وجود دارد . در پژوهشی که یالسین و همکاران (2007) در مورد اثر بخشی آموزش مهارتهای ارتباطی بر 67 خانواده داوطلب در دو گروه آزمایش و کنترل انجام دادند.نتایج موید آن بود که تغییرات رفتاری در زوجین معنی دار بوده و آموزش ها تاثیر مثبتی بر ارتقاء روابط داشته است و می تواند در دراز مدت تاثیرات عمیقی بر رفتار زوجین داشته باشد . همچنین اسکیلینگ و همکارانش (2003) دریک پژوهش طولی مهارتهای ارتباطی 39 زن و 38 مرد که با برنامه آموزشی پیشگیری و ارتقاء رابطه تحت بررسی قرار گرفتند. یافته ها برای مردان ، کاهش در ارتباط منفی ، افزایش در ارتباطات مثبت و کاهش خطر در آشفتگی های ناگهانی در خانواده مردان را نشان داد و در مورد زنان نیز افزایش در ارتباط مثبت را گزارش کرد . در همین مقوله ، مارکمن و هالوگ (1998) طی آموزشی که در جهت ارتقاء رابطه بین همسران داشتند ، پیشرفت قابل ملاحظه ای را مشاهده کردند ، ولی در یک سوم موارد مدتی بعد، از کیفیت ارتباط مطلوب اثری دیده نشد. (به نقل از هالفورد و ساندرز، 1996) توضیحی در این اثر منفی در مطالعات ون فلت و همکارانش (1997)که تاثیر آموزش مهارتهای ارتباطی را مورد بررسی قرار دادند ، مشاهده می شود . آنها در یافتند که تحقیقات جهت بررسی نیازهای خانواده های خاص در افزایش رضایت آنها ناکافی بوده است . ( همان منبع ) همسو نبودن معناداری فرضیه اول با پژوهش های فوق چنین بررسی می شود که، ارتباط یک تعامل دو طرفه است، هم زن و هم مرد هر دو می بایست تحت آموزش قرار گیرند. مداخله آموزشی در صورتی دارای اثر مثبت و قابلیت پیش بینی است که زن و مرد در خانواده (زوجین ) آموزش مهارتهای ارتباطی را بطور مشترک دریافت دارند و اطلاعات آموخته شده را در خانواده به کار بندند . اگر چه زنان دارای همسر معتاد آموزش مهارتهای زندگی را دریافت کرده اند و نمرات میانگین پیش آزمون و پس آزمون نفاوت محسوسی داشته است . اما به نظر می رسد آموزش ندیدن شوهران معتاد در تعاملات دوطرفه و روابط کلامی بی تاثیر نبوده و شاید یکی از عوامل در عدم معناداری شدن مقیاس ارتباط در کارکرد خانواده گردیده است. در تشریح عدم معنادار شدن فرضیه دوم مبنی بر تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود نقش زنان داری همسر معتاد می توان بر اساس مدل مطرح شده اپستین (1996) ، نقش های به هم وابسته اعضای خانواده معتاد را چنین عنوان کرد که : آنها را در جهت بهبودی مقاوم می سازد (به نقل از داجن و همکاران ، ترجمه رنجگر1383)، این نکته ای است که روتاندا و همکاران (2001)نیز به آن اشاره کرده اند که همسر از شوهرش در برابر اعتیاد حمایت می کند و حتی در کنار وی همراهیش می کند . در واقع به عنوان یک توانمند کننده شوهر ، عمل می کند . طی مصاحبه ای که با این همسران شده ، از نظر آنها ، تغییر کردن ، مستلزم سازگاری مجدد با سایر نقش های خانواده است زیرا آنها طی مدتها ، نقش های فعلی را پذیرفته و به آن عادت کرده اند ، بنابراین در مقابل تغییر مقاومند . همچنین تاثیر عوامل جانبی ، از جمله، اقتصاد خانواده و سیستم های حمایتی خانواده ها در روند درمانی را نمی توان نادیده گرفت . وضعیت مالی ضعیف و همچنین عدم حمایت خانواده هر یک از زوجین بر شرایط روحی مراجعه کنندگان تاثیر داشته باشد . ( به نفل از قهساره 1387) شخصیت افراد تحت آموزش است که به صورت عاملی مداخله گر در اثر بخشی آموزش بوده و مقاومت مراجعین را افزایش می دهد. در پی زندگی با یک فرد مصرف کننده مواد مخدر ، خانواده به سوی آسیب پذیری سوق داده می شود . چنانچه موس 1990( به نقل از ریچتاریک 3و همکران ، 1997) بیان می کند ، افسردگی و آشفتگی های روحی و روانی در بین افرادی که همسر مصرف کننده دارند ، میزان استرس را در خانواده ها نشان می دهد و این ازدواج ها به روابطی پر از استرس ، فشار و نگرانی را برای همسران به همراه دارد به نظر می رسد برخی از ویژگی های شخصیتی ، با تشکیل جلسات مشاوره ای با برنامه ریزی آموزشی دقیق تر اصلاح شود . با توجه به همه آنچه گفته شد به نظر می رسد که ارائه پیشنهادات کاربردی و تخصصی با توجه به نتایج بدست آمده بتواند مفید واقع شود . این پیشنهادات به شرح زیر آمده است . -مداخلات مددکاری و کارشناسی در خانواده و سعی در بهینه سازی محیط آن و روابطی که بین اعضاء خانواده حکم فرماست با توجه به یکی از عوامل زمینه ساز و عود اعتیاد(خانواده ) می تواند بستر مناسبی برای تغییر و تثبیت رفتارهای صحیح و مطلوب در اعضاء خانواده بشمار آید. -آموزش افرادی که در کنار فرد مصرف کننده مواد مخدر زندگی می کنند اعم از آموزش در زمینه شناخت بیماری اعتیاد ، عوامل موثر در بروز آن ، مسائل و مواردی که در ارتباط با فرد معتاد وجود دارد و ارتقاء مهارتهای ارتباطی و موقعیت های استرس زا از اموری است که باید بطور ویژه بدان پرداخته شود . - آموزشهای ویژه مهارتهای زندگی با رویکرد پیشگیری از اعتیاد و بر اساس مسائل و مشکلات ویژه ای که خانواده های معتاد دارند. -آموزش مهارت های زندگی علاوه بر اعضاء خانواده های معتاد برای فرد سوء مصرف کننده مواد مخدر نیز توصیه می گردد. -توجه به مساله پیشگیری چند بخشی ، یعنی ایجاد فرصت های اجتماعی اقتصادی و قانونی و تامین اجتماعی متناسب با نیازها و مشکلات زنان ، مساله ای بسیار اساسی است. -از آنجا که افزایش آگاهی در یک طیف به تناسب آن نگرش را نیز تغییر می دهد، لزومآ افزایش آگاهی کوتاه مدت به تغییر در رفتار و ایجاد مهارت منجر نمی شود ، آموزش بلند مدت و کارگاهی با هدف ایجاد مهارت به افراد نزدیک به فرد سوء مصرف کننده مواد مخدر توصیه می شود که در طول زمان تکرار و تجدید شود .لذا اختصاص زمان طولانی تر برای ارائه آموزش مهارتهای زندگی و با تاکید بر بعضی از مهارتها با جزئیات و انجام تمرینات بیشتر به نظر کارساز می رسد . زنان دارای همسر معتاد معمولآ تلاش خود را برای حفظ و بقای نظام خانواده انجام می دهند و در کنار این تلاش همه مساعی خود را نیز برای بهبود شوهر مبذول می دارند . اما همسر و فرزندان در این روند دستخوش آسیب های نگران کننده ای می شوند که لزوم بخشهای حمایتی و پیشگیری کننده ضرورت یافته و پیگیری آن الزامی است .

پژوهش حاضر با هدف شناخت و مقایسه نگرش دانشجویان مجرد و متاهل نسبت به مفاهیم واقعیت، درست و نادرست و مسئولیت درازدواج بر اساس دیدگاه واقعیت درمانی گلاسر می باشد که با نمونه ای به حجم 300 نفر از دانشجویان دانشگاههای دولتی شهر تهران که در سال تحصیلی 88-87 مشغول به تحصیل بودند، به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای صورت پذیرفت. طرح پژوهش از نوع توصیفی (زمینه یابی) بود. فرضیه اصلی پژوهش این بود که بین نگرش دانشجویان مجرد و متاهل نسبت به واقعیتها، درست و نادرستها و مسئولیتها در ازدواج تفاوت معناداری وجود دارد. ابزار مورد استفاده در پژوهش پرسشنامه محقق ساخته با 18 سوال بر اساس خرده مقیاسهای واقعیت، درست و نادرست و مسئولیت درازدواج بود که توسط مشارکت کنندگان تکمیل شد. از آمار توصیفی و آمار استنباطی شامل آزمون تحلیل واریانس چند متغیره و آزمون تحلیل واریانس تک متغیره و ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردید. داده های پژوهش حاکی از این است که: بین دو گروه دانشجویان مجرد و متاهل از نظر میانگین خرده مقیاس های واقعیت ، درست و نادرست و مسئولیت در ازدواج تفاوت معناداری وجود ندارد. ( 0/29=(P>0/05، F(285 ،3). بین دو گروه دانشجویان دختر و پسر مجرد از نظر میانگین خرده مقیاس های واقعیت، درست و نادرست و مسئولیت در ازدواج تفاوت معناداری وجود دارد.(7/15=(P<0/05، F(175 ،3). بین دو گروه دانشجویان دختر و پسر متاهل از نظر میانگین خرده مقیاس های واقعیت، درست و نادرست ، مسئولیت در ازدواج تفاوت معناداری وجود دارد.(2/15=(P<0/1، F(106 ،3). همچنین نتایج به دست آمده حاکی از عدم تاثیر وضعیت تاهل، سن و مدت زمان ازدواج و نقش بارز جنسیت در ایجاد تفاوت بین گروههای مورد بررسی می باشد.

این پژوهش به بررسی نگرش زنان به حقوق و تکالیف شهروندی و عوامل موثر بر آن می پردازد. جامعه آماری زنان بین 20-55 سال شهر کرمانشاه می باشند که از این تعداد 335 نفر با استفاده از فرمول کوکران به عنوان نمونه انتخاب شده اند. هدف از انجام این پژوهش توصیفی - تبیینی بررسی میزان آگاهی زنان شهر کرمانشاه از حقوق و تکالیف شهروندی و تاثیر عوامل سن، تحصیلات، تاهل، شغل پاسخگویان و شغل همسر و مذهب بر این آگاهی می باشد هدف بعدی بررسی "نگرش جنسیتی" زنان شهر کرمانشاه نسبت به حقوق و تکالیف شهروندی و بررسی عوامل فوق بر این نگرش است. روش مورد استفاده در این پژوهش پیمایش بوده است، از ابزار پرسشنامه برای گردآوری اطلاعات استفاده شده است و داده ها با بهره گیری از تکنیک های آمار توصیفی مانند فراوانی و درصد و تحلیل روابط دو متغیره و چند متغیره مورد بررسی قرار گرفته اند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که 86/7% از افراد نمونه آگاهی شان از حقوق شهروندی و 86/2% از افراد نمونه آگاهی شان از تکالیف شهروندی در سطح متوسط به بالا می باشد.79/8 % از افراد نمونه نگرش جنسیتی شان نسبت به حقوق شهروندی و 85% افراد نمونه نگرش جنسیتی شان نسبت به تکالیف شهروندی در سطح متوسط به بالا می باشد. متغیرهایی چون سن، تحصیلات، وضعیت تاهل، شغل همسر یا پدر پاسخگویان، شغل خود و مذهب با نگرش آنان نسبت به حقوق و تکالیف شهروندی رابطه معنادار دارند. نتایج تحلیل چند متغیره نشان می دهد 0/16% واریانس متغیر وابسته (آگاهی از حقوق شهروندی) توسط متغیر تحصیلات، تبئین، 0/26% واریانس متغیر وابسته (آگاهی از تکالیف شهروندی) توسط مجموعه متغیرهای تحصیلات، شغل پاسخگو، 0/20% واریانس متغیر وابسته ( نگرش جنسیتی نسبت به حقوق شهروندی) توسط مجموعه متغیرهای سن، تحصیلات ، مذهب و 0/33% واریانس متغیر وابسته (نگرش جنسیتی نسبت به تکالیف شهروندی) توسط مجموعه متغیرهای سن، تحصیلات و مذهب پاسخگویان تبیین می شوند.

هدف اصلی این مطالعه، تعیین رابطه ی بین گرایش به مدرنیته در زنان جوان شهر تبریزو سبک زندگی آنها می باشد.. دراین پژوهش پس از بررسی نظریات و مطالعات انجام شده در این زمینه، جهت تبیین رابطه ی بین مدرنیته با سبک زندگی از دیدگاه گیدنز استفاده شده است. داده ها از طریق پرسشنامه ساختار یافته برای 385 نفراز زنان جوان که با روش نمونه گیری تصادفی مرحله ای انتخاب شدند، گردآوری شد.تجزیه وتحلیل آزمون فرضیات به دو روش دو متغیره و چند متغیره صورت گرفت و نتایج زیر حاصل شد. متغیرهای، گرایش مدرنیته، ریسک پذیری، پیشرفت گرایی، وضعیت تاهل، بر گذران اوقات فراغت زنان جوان، همچنین متغیرهای مدرنیته ،سطح تحصیلات، ریسک پذیری، اعتماد ، عام گرایی، وضعیت تاهل، بر مدیریت بدن زنان جوان همچنین متغیر های سطح تحصیلات،ریسک پذیری، پیشرفت گرایی بر مصرف فرهنگی و همچنین متغیرهای سطح تحصیلات، پایگاه اجتماعی- اقتصادی، پیشرفت گرایی،اعتماد، عام گرایی، وضعیت تاهل، برمصرف اقتصادی تاثیر داشتند. در تجزیه و تحلیل چند متغیره، متغیرهای اعتماد ، جهت گیری علمی ، ریسک پذیری ، پایگاه اجتماعی-اقتصادی، پیشرفت گرایی، تحصیلات، وضعیت تاهل و جهت گیری عام گرا،52 درصد از تغییرات متغیر مصرف فرهنگی را تبیین می کنند. متغیرهای وضعیت تاهل ، اعتماد ، ریسک پذیری ، پیشرفت گرایی، تحصیلات، 21 درصد از تغییرات متغیر اوقات فراغت را تبیین می کند. متغیرهای اعتماد، جهت گیری علمی ، وضعیت تاهل ، انگیزه ی پیشرفت، 54 درصد از تغییرات متغیر مدیریت بدن را تبیین می کنند. و متغیر های پایگاه اجتماعی-اقتصادی، تحصیلات، عام گرایی، اعتماد، جهت گیری علمی 40 درصد از تغییرات متغیر مصرف اقتصادی را تبیین می کنند.

پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط بین آشفتگی زناشویی، ترس از صمیمیت و عزت نفس زنان متاهل و اثربخشی گروه درمانی گاتمن بر این مولفه ها اجرا گردید. این تحقیق به لحاظ روش در مطالعه اول توصیفی از نوع همبستگی و درمطالعه دوم شبه آزمایشی بود که با طرح پیش آزمون-پس آزمون باگروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری پژوهش در مطالعه اول شامل 120 زن متاهل بود که به صورت نمونه گیری در دسترس از بین زنان متاهل داوطلب انتخاب و از بین آن ها 16 نفر به صورت تصادفی در گروه آزمایشی (8 نفر) و گروه کنترل (8 نفر) جایگزین شدند. پرسشنامه های سازگاری دونفری (DAS)، ترس از صمیمیت و عزت نفس آیزنگ، بر روی کلیه آزمودنی ها اجرا، سپس گروه آزمایش، گروه درمانی گاتمن را دریافت کردند و گروه کنترل هیچ درمانی دریافت نکرد. پس از پایان جلسات درمان گروه آزمایش، هر دو گروه مجددا پرسشنامه ها را تکمیل نمودند. نتایج تحلیل نشان داد که آشفتگی زناشویی با ترس از صمیمیت و عزت نفس زنان متاهل رابطه معناداری دارد. همچنین بین ترس از صمیمیت و عزت نفس زنان متاهل رابطه معناداری وجود دارد و گروه درمانی گاتمن توانست آشفتگی و ترس از صمیمیت زنان متاهل را کاهش دهد، اما تاثیری بر عزت نفس نداشته است؛ در نتیجه نه تنها بین آشفتگی زناشویی، ترس از صمیمیت و عزت نفس زنان متاهل همبستگی وجود دارد، بلکه گروه درمانی به روش گاتمن به بهبود آشفتگی زناشویی و ترس از صمیمیت منجر شده است.